ثانیه
ثانیه
گریستم
تا تو آمدی
نگاه کن
دستمالی از ستاره برایت دارم....
ثانیه
ثانیه
گریستم
تا تو آمدی
نگاه کن
دستمالی از ستاره برایت دارم....
من به خوشبختی خود می نگرم
و اینکه نفس عشق چه حالی دارد....

خيلي حرف داشتم خيلي حرف هست كه بگم ولي چطوري بنويسم نميدونم...
فقط ميتونم بگم خدايا شكرت خيلي شكرت...
و ميگم عزيزي صديقه دلم هر روز هر ساعت هواي اون سه روز رو ميكنه يه لحظه يادم نميره دلم ميخواد
تو خماري كه اونجا داشتم بمونم و بازم ميخوام....تو باعث شدي من بيام ... خيلي دوست دارم
خيلي عزيزي برام...خيلي خيلي دوست دارم
يه گوشه از حرفاي كه ميخواستم بزنم تو اين عكسه
اين عكس رو گذاشتم كه يادمان باشد...يادمان باشد...
اين روزا خيلي قشنگه اين روزا رو يادت نره هاااا
امشب هرچي ميخواي از خدامون بخواه اخه امشب شب ليله الرغائب هست
يا همون شب آرزوها هرچي تو دلته بگو خيلي حال ميده امتحان كن
خدارو شكر ميكنم زنده ام و ميتونم از اين روزاي قشنگ و نوراني استفاده كنم
شكرت خدا كه زنده ام و يه كوچولو درك ميكنم تو رو و حرفاتو.اين روزا با همه دلتنگي ها
و دل نگراني هايي كه دارم اما خيلي آرومم خيلي آروم خيلي حس خوبي دارم
اين روزا روزايي هست كه من زياد نبودم باهاش .پارسال يه چيزايي بلد بودم اما
امسال خيلي فرق ميكنه امسال يه جورايي ديگه است يه حس ديگه دارم خيلي بزرگتر
و قشنگتر از سال گذشته است و اميدوارم بتونم هر روز بهتر بفهمم بهتر كه نميشم اما
حداقل بهتر بفهمم درك كنم و حس خوب داشته باشم...خداجونم شكرت كه زنده ام و
اين روزا رو ميبينم...شكرت...
(عزيزي گفتي حرف بزن ، زدم. بدون خيلي برام عزيزي با همه وجودم با هر چه عشق و عشق:
دوست دارم هميشه
مي بوسمت ![]()
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم...
خداجونم شکرت
بارون اومد و من رفتم زير بارون... جه حس خوبي داشتم...
دلم برات تنگ شده بود خيلي زياد... زير بارون...
به يادت بودم و هستم مهربونم...

اي گرداننده دلها و ديدگان
اي پديد آورنده شب و روز
اي تغيير دهنده سالهاو احوال
تغيير ده حالا ما را به بهترين حال...
سلام
نوروز 87 رو به همه ي دوستاي گلم و به خانواده عزيزم تبريك ميگم
اميدوارم سال بسيار خوبي رو در كنار خانواده و كساني كه دوستشان داريم شروع كرده باشيد...
خدارو شكر سال 86 يه سال به ياد موندني و عزيز براي من بود كه تمام لحظه لحظه هاشو دوست دارم
با همه دلتنگي ها و شادي ها و غصه هاش قشنگ بود ...سال 86 خيلي متفاوت بود ... خيلي...
خدارو شكر سال 87 هم در كنار خانواده عزيزم و دوستاي گلم با توكل به خدا با خوبي
و شيريني خاصي شروع كردم... خدايا شكرت...
به اميد روزهاي به ياد موندني و خاطره انگيز براي همه شما ...

سلام این متن رو شب شهادت امام رضا آماده کرده بودم...دلم گرفته بود ...خیلی....
فرصت نکردم اینجا بنویسمش درسته یه کم دیر اومدم ولی اومدم...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا...
آقا جون اگه بدونی چقدر دلم برا حرمت برا اون خماری تو صحن باصفات برا کفترات
برا سقا خونت برای همه چیزت تنگه....
دلم میخواد بطلبی یه بار دیگه بیام حرمت انقدر گریه کنم انقدر گریه کنم تا آروم شم....
انقدر رضا رضا بگم تا بمیرم...
آقا جون خیلی دوست دارم...
اومدم تا ببينم لحظه عاشق شدنو به دلم افتاده بود صدا زدين آقا منو
دل تنهامو آوردم با يه دنيا دلخوشي كمتر از آهو كه نيستم ميشه ضامنم بشي
اومدم همسايه هاي پاپرت رو دون بدم دلمو رو دست بگيرم تا بهت نشون بدم
روبروي گنبدت سجده كنم سلام بدم خسته نيستم اگه من از راه دوري اومدم
بگم آفتابيو و عاشقم درست مثل جنوب با همون لهجه دريايي كه ميدوني تو خوب
مِ از سيد مظفر به تو دخيل اَ بندُم نظرُم هَ بيارُم يِتا كيسه گندم
شايد كه كفترانِت لايقُم بِدونِن حاجتي كه اوم هَ به گوشت برسانِن
تو چشمه محبت مِ تشنه نگاتُم تو كعبه اميدي به هر دم نه صداتم
اسم نازنينت تا روي زبونِن اون گدن مدائك لحظه اذانِن
روبروت بي اختيار دوباره زانو بزنم ميون گريه بگم غريبو در به در منم
تو رو شاهد بگيرم كه با خدا حرف بزني ميدونم كه دست رد باز به سينم نميزني
ميدونم شفاعت بي منتت زبون زده به همين اميد دلم به مشهد تو اومده
تو كه اسمت با غم نقاره ها روي لباست همه صحن طلات ردپاي فرشته هاست
دست خالي هيچكسي از در خونت نميره يا رضا رضا ميگم تا قلبم آروم بگيره
يا رضا رضا ميگم تا قلبم آروم بگيره
يا رضا رضا ميگم تا قلبم آروم بگيره...
آبجي گل مهربون لووووووس خودممممممم تولدت مبارك...
لوس لوس لوس

الهي صد ساله شي نه صدو بيست ساله شي نه صد و بيست سال كمه هميشه زنده باشي....
آبجي بزرگ و مهربون و عزيزت واست بهترين آرزوها رو داره باشه لسوووووووونم...
لسونم خيلي خيلي دوست دارم از طرف داداچي هم كه الان نيست ولي بهت زنگ زد ميگم
خيلي خيلي دوست دارم...خلاصه خيلي دوست داريم...
ماااااااااااچ ![]()
در ضمن۲۲ بهمن سالروز پيروزي انقلاب اسلامي هم به همه مردم دوست داشتني تبريك ميگم....![]()
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند...

اسم وبلاگم اینه: ... هرچه می خواهد دل تنگت بگو... من میگم...![]()
بگفتا من گلي ناچيز بودم
وليكن مدتي با گل نشستم
كمال همنشين در من اثر كرد
وگرنه من همان خاكم كه گفتم...
باوركنيد هرچي كه هستم اول لطف خدا ،خانواده عزيزم...
بعدشم از وجود دوستاي گلي مثل سولماز وصديقه هست ...
ميخوام همين جا ازتون تشكركنم به خاطر همه چيزاي قشنگي كه بهم ياد دادین
و بگم خيلي خيلي دوستون دارم....![]()
اين شعر خيلي قشنگو يه روزي سولماز عزيزم بهم داد
و حالا من اين شعرو تقديم ميكنم به خودش كه خيلي خيلي برام عزيزه...
امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره ميبارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه ميكارد
شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيكرش را دوباره ميسوزد
عطش جاودان آتشها
آري ، آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست...
از سياهي چرا حذر كردن
شب پراز قطره هاي الماس است
آنچه از شب به جا مي ماند
عطر شكر آور گل ياس است
آه ، بگذار گم شوم در تو
كس نيابد زمن نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه ، بگذار زين دريچه باز
خفته در پرنيان روياها
با پر روشني سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها
داني از زندگي چه ميخواهم
من تو باشم ، تو ، پاي تا سرتو
زندگي گر هزاره بود
بار ديگر تو ، بار ديگر تو...
آنچه در من نهفته دريايست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفاني
كاش ياراي گفتنم باشد
بس كه لبريزم از تو ميخواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج درياها
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
چون غباري زخود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم
آري ، آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست...
...سولی جونم از خدا بهترین آرزوهارو براتون دارم...
همون پریروز داداشی عزیزمم برای یه مدتی رفت یه سفر...
و هیچکی نمیتونه جاشو پرکنه...
حتی زمستون...
داداشی من تو قلبم همیشه بهاره ...
داداشی گلم دلم برات تنگ شده...![]()
ایشا الله همون جایی که هستی صحیح وسالم و خوشحال باشی...
و زود برگردی...
داداشی ام خیلی دوست دارم خیلی....![]()
مواظب خودت باش...

راستی بچه ها امتحانا مونم شروع شده برای یه مدتی نیستم برام دعا کنید...
ایشالله شما هم تو امتحانا موفق باشید
به قول صدیقه به خصوص تو امتحاناتی که خدا بهمون میده...
یلدا انتظار قصه نیست، شب هم نیست، وگرنه به سر آمده بود...
سلام بچه ها...
عید همگی مبارک ... شب یلداتونم مبارک... ![]()
![]()
خوش باشید...
التماس دعا...
گاهی کلمه ها اونقدر ناتوان می شوند که سکوت می کنند...
اما...
همیشه چشم ها اونقدر توانا هستند که هرگز سکوت نمی کنند...
...از وبلاگ آنيما...
در تاریکترین شبها دلم صدایت کرد
و تو با طنین صدایم
به سوی من آمدی...
کاش می دانستم که کدامین واژه
عمق احساس مرا می فهمد...

تو که باور می کنی...
هیچ کس باور نکند، تو که باور می کني...
هیچ کس نشنود ، تو که می شنوی...
هیچ کس نفهمد ، تو که می فهمی...
هیچ کس نبیند ، تو که می بینی...
هیچ کس نشناسد، تو که میشناسی...
هیچ کس نپذیرد ، تو که می پذیری...
هیچ کس نخواهد ، تو که می خواهی...
هیچ کس نباشد ، تو که هستی...
هیچ کس نبخشد ، تو که می بخشی...
هیچ کس یادش نباشد ، تو که یادت هست...
هیچ کس حواسش نباشد ، تو که حواست هست...
هیچ کس صبر نکند ، تو که صبر می کنی...
هیچ کس پنهان نکند ، تو که پنهان می کنی...
هیچ کس نماند ، تو که می مانی...
هیچ کس درکم نکند ، تو که درک می کنی...
هیچ کس صدایم نکند ، تو که صدایم می کنی...
هیچ کس دوستم نداشته یاشد ، تو که دوستم داری...
هیچ کس مهربان نباشد ، تو که هستی...
هیچ کس که تو نمی شود...
هیچ کس...
نمی دونم از چی بنویسم
نمی دونم از چی بگم
خیلی حرفا دارم اما...
اگه همیشه از عشق بنویسم بازم کمه...
بازم از عشق می نویسم
بازم از دلتنگی ها
بازم از دوست داشتن
بازم از خدا ...
بازم از امیدها و آرزوها
بازم از دوست
بازم از عشق و عشق و عشق مي نويسم...
از حرفاي پائلو كه مي گفت:
و خدا را فراتر از هر چيز ديگري دوست بداريد.
واين عشق است ....
نام مقدسش را بي جهت بر زبان مياوريد....
خدايا شكرت خدايا خيلي شكرت خيلي ...
چه كنم با دل تنهام
چه كنم با غم دل
چه كنم با اين درد
دل من اي دل من....
خيلي وقته دفتر احساسمو باز نكردم خيلي وقته چيزي توش ننوشتم
دلم هواي نوشتن كرده دلم واسه شعر گفتنام تنگ شده دلم براي تنهايي تنگ شده
يه گوشه اي يه اتاقي كه مال خودم باشه فقط مال من ومن .
براي دادزدن و سكوت براي فكردن به اونايي كه دوسشون دارم
يه جاي دنج و اروم كه من باشم واون...
دفترمو باز كردم ديدم اولين شعري كه گفتم هنوز سرجاشه
و داره بهم مي گه كه تو مي توني و نوشتن تو وجودته داشت مي گفت:
شايد نتوني درست با كلمات بازي كني و هر كدومو سر جاش بذاري
اصلا شايد قشنگ ننويسي اما حداقل مي توني حرف دلتو بگي
مي توني به زبون ساده بگي چه احساسي داري
بگي كيا و چيا رو دوست داري و هر چي مي خواي بنويسي اين خيلي سخته؟؟؟
اينارو كه گفت كمي به خودم اميدوار شدم.
با خودم گفتم شايد نوشتن بعداز اين همه وقت خيلي سخت باشه
اما...
ممكنه...!!!
براي همين گفتم براي شروع از اولين شعرم كه اينهمه باهام حرف زد بنويسم :
من بودم ،جاده ،عشق و سكوت
دلم مي خواست فريادي كه از سكوت بر مي خاست
كليد عاشق شدن و
لهجه زخم را برايم تعريف كند
صداي آفتاب مي آيد
و شب من از اينكه الماس رنگينش را
جاودانگي سكوتش را گم كرده پريشان است
از نگاه جاده اين ترنم به گوش مي آيد كه مي خواند:
دريچه حقيقت را بگشا و در آن مظلوميت عشق را بنگر!...
